برج پیزا

برج پیزا

 

هدف ازساخت این برج، استقرار یک ساعت بزرگ بر بالای آن بود اما این بنا مدتی بعد از احداث انحراف یافت و اکنون به همان صورت باقیست. برج پیزا 55 متر ارتفاع دارد و هر سال برمیزان انحراف آن افزوده می‌شود.
برج کج پیزا با 863/55 متر ارتفاع در 8 طبقه ساخته شده است. قطر بیرونی این بنا 484/15 متر و قطر داخلی 368/7 متر است. ضخامت دیوارهای پایه آن 08/4 متر است و وزن آن حدود 500/14 تن برآورد می‌شود.
جهت شیب این برج در فاصله سال‌های 1174 تا 1250 به سمت شمال و از سال 1272 تا سال 1997 به سمت جنوب متمایل بوده است تا سال 1997، این برج 2/5 متر نسبت به سطح افق کج شده است. برج کج پیزای ایتالیا با وجودی که تنها برج کج جهان نیست، ولی مشهورترین آن در کل جهان می‌باشد. این برج هر سال 2.5 سانتیمتر به سمت زمین کج می‌شود و احتمال می‌رود تا 80 سال دیگر سقوط کند.
 
( ابعاد مختلف برج پیزا در حال حاضر )
طبقه اشراف برای رقابت با یکدیگر مشهورترین هنرمندان و معماران را مأمور ساختن شاهکاری معماری می‌کردند. در قرن دوازدهم، اهالی شهر پیزا تصمیم گرفتند کلیسای آنها برجی داشته باشد که برج سینت مارک را تحت تأثیر قرار دهد.
پس از آن که پایه‌های بنا حفر شد، معماری کارآزموده به نام بونامو که مسئول ساختمان این برج بود، نخستین سنگ آن را در سال 1174 میلادی بنا نهاد. اما پیش از آنکه ارتفاع برج به 12 متر برشد، مشخص شد که برج به میزان زیادی منحرف شده است.
در سال 1234 از معمار دیگری به نام بناناتو خواسته شد تا ساختمان برج را تمام کند. او چهارمین سقف بنا را به پایان رساند و آن را نیمه تمام گذارد.
سپس معمار دیگری رشته کار را بدست گرفت و طبقات پنجم و ششم را تمام کرد، اما پایه اصلی همچنان منحرف می‌شد. تقریبا یک قرن بعد، معماری به نامپیزانو ساختمان آخرین بالکن را به پایان رساند و ناقوس برج را در نزدیک مرکز ثقل نصب کرد.
در گذشته تصور می‌شد که کجی برج پیزا بخشی از طرح اولیه آن بوده است ولی امروزه دانشمندان ثابت کردند که این مساله صحت ندارد. ساخت این برج به صورت عمودی طراحی شده بود ولی در طول ساخت آن به تدریج کج شد.
این برج به دلیل کجی و زیبایی خاصی که دارد از سال 1174 تاکنون همیشه کانون توجه همگان بوده است. در طول ساخت این برج تلاش‌های زیادی انجام گرفت تا با بکارگیری مصالح ساختمانی خاص جلوی کج شدن آن گرفته شود.

( درب ورودی برج )
بعدها ستون‌ها و دیگر بخش‌های تخریب شده برج بیشتر از یک بار جایگزین شدند و امروزه زیرساخت‌های جدیدی برای کم کردن میزان کج شدن برج و افزایش طول عمر آن به کار گرفته می‌شود.
در بالاترین نقطه این برج 7 ناقوس وجود دارد که هر کدام یکی از نوت‌های موسیقی را دارد. بزرگ‌ترین آن ها ۳.۵ تن وزن دارد.

( یکی از ناقوس های برج پیزا )
در سال 1838 معماری به نام الساندرو دلا گرادسکا گذرگاهی در اطراف این برج حفر کرد که این امر موجب افزایش کج شدن این برج شد.
بنبتو موسولینی دستور داد تا این برج را به حالت عمودی برگردانند به همین خاطر درپای آن بتون ریخته شد که این امر منجر به فرو رفتن برج در سطح زمین شد. در طول جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا دستور تخریب تمامی برج‌های ایتالیا را داد که برج پیزا در دقیقه آخر از این خطر در امان ماند.

(موسولینی)
در 27 فوریه 1964 دولت ایتالیا برای جلوگیری از سقوط این برج درخواست کمک کرد. یک گروه از مهندسان، ریاضیدانان و تاریخدانان در جزایر آزور گرد هم آمدند تا راه‌های پا بر جا نگه داشتن و استحکام برج را بررسی کنند.
بعد از دو دهه کار و فعالیت روی این پروژه، برج در ژانویه 1990 به روی عموم بسته شد. در طول این مدت ناقوس‌های برج برای کم شدن از وزن‌شان از محل خودجا‌به‌جا شدند.

( راه پله داخلی برج )
بر طبق یک افسانه گالیلئو گالیله که خودش نیز یک پیزایی بود، آزمایشاتش در مورد سقوط آزاد را نیز در بالای این برج انجام داد. این برج به این ترتیب، به نشان اصلی شهر پیزا تبدیل شد و سال ۱۹۸۷ نیز توسط یونسکو به میراث فرهنگی پیوست.

( تابلوئی درباره ی آزمایش های گالیله بر روی برج پیزا، نصب شده در ورودی برج )
از ۷ ژانویه سال ۱۹۹۰ بازدید از این برج توسط توریستان ممنوع شد. چون خطر ریزش آن افزایش پیدا کرده بود. پس از ۱۲ سال و کمی راست‌سازی برج از ۱۵ دسامبر ۲۰۰۱، دیدار از این برج ۱۴،۵۰۰ تُنی مجدداً توسط بازدید‌کنندگان آزاد شد.
مهندسان و دانشمندان اعلام کردند دیگر خطر سقوط، برج کج پیزا را تهدید نمی‌کند، چرا که کمیته حفظ این بنا نام گزارش 1000 صفحه‌ای‌اش را که تمامی تلاش‌های حفظ این بنا در آن ذکر شده «برج ترمیم شد» گذاشته است.
این افراد معتقد هستند خمیدگی این بنای دوران قرون وسطی به حالت ایستا درآمده است. هرچند این برج هرگز به حالت صاف درنخواهد آمد و دلیلش هم از بین رفتن جاذبه توریستی آن است اما دو دهه کار و تلاش کمیته حافظت از برج کج بالاخره معمای 800 ساله تمایل این میراث فرهنگی جهانی به سمت شمال را حل کرد.
طبق گزارشی که در تلگراف به چاپ رسید «جان برلند»، پرفرسور72 ساله بریتانیایی مهندسی خاک ثابت کرده که دلیل ناپایداری این برج، سفره آب زیرزمینی متحرکی زیر سطح نرم پایه 200 متر مربعی این برج است.
با توجه به این مسئله این پرفسور به همراه گروه حفظ و مرمت آثار باستانی‌اش بودجه‌ای بالغ بر 39 میلیون دلار را صرف پیدا کردن راهی ابداعی برای جلوگیری از سقوط این برج کردند.
این گروه از سال 1990 مشغول به کار شدند اما چندبار احتمالات اشتباه آنها را به بیراهه منتهی کرد. در سال 1992 این گروه با استفاده از تاندون‌های فولادی سعی کردند برج پیزا را ثابت نگه دارند، در سال 1993 شمش‌هایی از جنس سرب و بست‌های تنومند نیز به این تاندون‌ها اضافه کردند که این مسئله موجب نارضایتی مردم شد.

( وزنه های سربی )
بالاخره در سال 1995 برلند کمی به راه حل مسئله نزدیک شد. او متوجه شد جیمز تروبشاو، مهندس دوران ویکتوریا در سال 1832 برای برطرف کردن خمیدگی برج کلیسای سینت چاد از نقره استفاده کرده است.
او ترکیبی شامل نقره را در سمت شمالی برج جاسازی کرد، درست در جهت مقابل زاویه خمیدگی، این مسئله موجب شد تا جاذبه در سمت مخالف خمیدگی سنگینی و از خم شدن بیشتر برج جلوگیری کند. این شیوه همچنین در برابر حرکت سفره آب زیرزمینی نیز ساختمان را پایدار و ثابت نگه می‌دارد.
انفجار بیش از یک هزار بمب در جنگ جهانی دوم در این شهر و وقوع حدود 100 زلزله خفیف و شدید در این منطقه، نتوانسته است برج کج را به زمین بیندازد.
امروزه برج پیزا گردشگران فراوانی را به خود جلب می کند. گردشگرانی که گاه علاقه ی فراوانی دارند که به سالم نگاه داشتن این برج کمک کنند.

منبع: ویکیپدیا

ماچو پیچو

ماچو پیچو

 

 نمایی از هو‌آی‌نا پیچو (به انگلیسی: Huayna Picchu) ایستاده بر بالای خرابه‌های ماچو پیچو

کشور مطبوع پرو 

نوع اثر فرهنگی و طبیعی
معیار i, iii, vii, ix
کد مرجع ۲۷۴

منطقه جغرافیایی آمریکای لاتین و کارائیب

تاریخ ثبت یونسکو ۱۹۸۳ میلادی
(جلسه ۷ام)

ماچو پیچو (به انگلیسی: Machu Picchu)، به معنی قلهٔ قدیمی، از آثار دورهٔ اینکاها می‌باشد که در ارتفاع ۲٬۴۳۰ متری از سطح دریا در دامنهٔ کوه در بالای درهٔ اروباما در کشور پرو و در ۷۰ کیلومتری شمال کوسکو قرار گرفته‌است. اغلب اوقات از آن بعنوان شهر "گمشدهٔ اینکاها" یاد می‌شود. ماچو پیچو احتمالأ شناخته شده‌ترین سمبول امپراطوری اینکاها می‌باشد.

این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساخته‌شده‌ و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیایی‌ها متروک شده‌است. برای قرن‌ها فراموش شده‌بود و به جزء عده‌ای از مردم محلی کسی از آن نامی به خاطر نداشتند. این اثر در سال ۱۹۱۱ میلادی توسط هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی به جهانیان معرفی‌شد. پس از آن، ماچو پیچو به یکی از مناطق جذب توریست تبدیل‌شد و در سال ۱۹۸۱ میلادی در فهرست آثار کشور پرو و در سال ۱۹۸۳ میلادی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.

ماچو پیچو با دیوارهای سنگی جلا داده‌شده مطابق با معماری کلاسیک اینکاها ساخته شده‌است. اولین بنای این مجموعه این‌تی‌هوآتانا (به انگلیسی: Intihuatana)، معبد خورشید که اطاقی با ۳ پنجره و در منطقه‌ای از ماچو پیچو که باستانشناسان آن را منطقهٔ مقدس می‌نامند می‌باشد. در سال ۲۰۰۳ میلادی تعداد توریست‌های این شهر باستانی ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بوده‌است. در سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پرو و دانشگاه ییل به توافقی مبنی بر استرداد صنایع دستی برداشته‌شده از ماچو پیچو در اوایل قرن بیستم میلادی توسط هیرام بینگهام دست یافتند.

تاریخچه


 
این‌تی‌هوآتانا (به انگلیسی: Intihuatanais)، تصور می‌شود یک ساعت نجومی می‌باشد که توسط اینکاها طراحی و ساخته شده‌است.


 
منظره‌ای از شهر ماچو پیچو در سال ۱۹۱۱ میلادی
ماچو پیچو در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراطوری اینکاها ساخته شده‌است. این شهر در حدود ۱۰۰ سال بعد در پی پیروزی امپراطوری اسپانیا متروک شد.

این دژ در ۵۰ مایلی کوسکو، پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشده‌است. در طول قرنها، جنگل‌های اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان مانده‌است و تنها عدهٔ معدودی از وجود آن اطلاع داشته‌اند. در بیست و چهارم ژوئیهٔ سال ۱۹۱۱ میلادی، ماچو پیچو بوسیلهٔ هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی توسط یک سخنرانی‌ در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او بوسیلهٔ راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه می‌کردند به آنجا هدایت شد. بینگهام مطالعات باستان‌شناسی را انجام داد و تحقیقاتش را دربارهٔ آن محل کامل کرد. بینگهام آنرا "شهر گمشدهٔ اینکاها" که نام اولین کتابش نیز بود نامید. او هرگز اعتباری برای کسانی که او را به آن محل راهنمایی کردنند قائل نشد و آنرا یک شایعهٔ محلی نامید.

بینگهام در حال جستجو برای یافتن شهر ویکتوس، آخرین پناهگاه و موضع ایستادگی اینکاها در دوران تسلط اسپانیا بر پرو بود. در سال ۱۹۱۱ میلادی، بعد از سال‌ها کاووش و سفر در حوالی منطقه، او توسط کو‌اِن‌چو‌آنز (به انگلیسی: Quechuans) که در ماچو پیچو و در زیرساخت‌های اصلی شهر زندگی می‌کرد به دژ هدایت شد. او چندین سفر دیگر انجام داد و حفاری‌هایی را نیز در سایت در حوالی سال ۱۹۱۵ میلادی هدایت کرد. او کتاب‌ها و مقالاتی دربارهٔ کشف ماچو پیچو نوشت.

منبع: ویکیپدیا

کشف فسیل انسان هایی متفاوت در چین

کشف فسیل انسان هایی متفاوت در چین

 

دانشمندان می گویند ویژگی های سر و چهره این فسیل ها را متفاوت از خصوصیات انسان امروزی می دانند بقایای آنچه ممکن است گونه ناشناخته ای از نژاد انسانی باشد، در جنوب چین کشف شده است.

قدمت استخوان ها که دست کم به پنج نفر مربوط است به ۱۱هزار و ۵۰۰ تا ۱۴ هزار و ۵۰۰ سال پیش برمی گردد.
دانشمندان در حال حاضر، آنها را "آدم های غار آهوی قرمز" می نامند. این غار یکی از محل هایی است که برخی از این اجساد در آنجا کشف شده اند.

تیم محقق گفته اند که تحلیل و بررسی دقیق تری بر روی فسیل ها لازم است تا بتوان آنها را گونه تازه ای از انسان درنظر گرفت.

دارن کورنو، یکی از سرپرستان این تیم و از استادان دانشگاه نیو ساوت ولز استرالیا گفت: "ما در این مرحله می کوشیم که در طبقه بندی آنها خیلی با دقت عمل کنیم."

او به بی بی سی گفت: "یکی از دلایل این کار این است که، چه باور کنید چه نکنید، در حال حاضر، در علم تکامل انسانی، تعریف عمومی، توافق شده و بیولوژیکی از گونه خودمان (هومو سپین) ها هم نداریم. و این حوزه، بسیار مورد اختلاف نظر است."

تعدادی از این فسیل ها نزدیک شهر منگزی در استان یونان در چین کشف شده اند. یک اسکلت دیگر هم در همسایگی این استان، در لانگلین یافته شده است.

جمجمه ها و دندان های فسیل های یافته شده در این دو منطقه به شدت به هم شباهت دارند، که نشان می دهند احتمالا همه آنها از یک گروه جمعیتی بوده اند.

دانشمندان همچنان در حال حفاری و کاوش در این ناحیه اند.

خدایان یونان (قسمت دوم)

خدایان یونان

 

جايگاه هنر و علوم

زن ديگری كه در المپ از مهمترين خدايان بشمار ميرود پالاس آتنه (Pallasathene) است. او خدای عقل و مبارزه است. خدعه در جنگ و هوشياری را به دوستان خود می‌آموزد. بهمين خاطر اوليس (Odysseus) كه مرد بسيار مخترع و متفكری است معشوقه اوست. آتنه با زين و برگ كامل جنگ از پيشانی زئوس زائيده شده است و مورد علاقه خاص اوست.
عشق طبيعی و همه جانبه نسبت به پديده‌های طبيعت و زيبائی‌های آن در ميان خدايان يونان مهار نشده است. اين خدايان هم از همه چيزهائی كه انسان‌ها لذت ميبرند لذت ميبرند و بهره می‌گيرند. به خلوت نشينی، رياضت كشی و تارك دنيا شدن كه ميتواند خدايانی عقده‌ای و در نهايت زورگو و طلبكار از آنها بار آورد در ميان آنان نيست.
پشتيبانی از دانش بشری و ارج گذاشتن بر آن بطور واضحی در ميان خدايان يونان ديده ميشود. آتنه خود مخترع نی (فلوت)، خيش شخم زنی، دستگاه بافندگی و كشتی است. او حافظ فنون، هنرها و علوم است. به اين خاطر بيش از همه شهرا‌های ديگر مردم آتن او را خدای خود می‌دانند.
آپولون (آپولو Apollo) يكی از پسران زئوس است كه نتيجه رابطه او با لاتونا يكی يگر از الهه‌هاست. آپولون خدای نور (خورشيد)، خدای جوانان و خدای علم طبابت، خدای پيش گوئی برخلاف زئوس كه فقط قدرت پيشگوئی دارد)، خدای آهنگ‌ها، آوازها، رقص‌ها و هنر شاعری است. امواج تيركمان نقره‌ای آپولو برای زاهدان و تقوا كاران مرگ را آسان می‌كند و بدكاران را به طرز ترس آوری مجازات می‌نمايد. كما اينكه نيوب (Niobe) و يونانی‌ها را كه در صدد فتح ترويا بودند به طاعون مبتلا ميكند. آپولو همچنين مظهر آرامش و تعادل است. آرتميس (اسم لاتين اوديانا) خواهر دوقلوی آپولو خدايی جنگ‌ها و شكار است. تيردان او تيرهائی دارد كه خطا ناپذيرند. او باكره است و حافظ پاكيزگی و عفت. دختران قبل از ازدواج بر او نماز می‌خوانند.

جايگاه عشق

آفروديت (Aphrodite - اسم لاتين او ونوس) خدای عشق است و از كف امواج درياها به دنيا آمده است. او زيباترين خدا ست. همسر هفائيسيتوس زشت رو و معشوقه آرس (Ares) خدای جنگ.
اهميت عشق در زندگی و افكار يونانيان قديم از تكيه‌ای كه در افسانه‌ها بر آن ميشود، روشن می‌گردد. به توصيف زيبای زير از عشق توجه كنيم: آفروديت در كمربند خود نيروی معجزه آسای عشق را پنهان دارد. اروس (عشق – هوس Eros) كه با تيرهای خود عشق را به آتش می‌كشد پسر اوست.
آفروديت خدای بهار است. خدای باغها و گل‌ها. او همچنين بعنوان خدای كشتيرانی مورد ستايش قرار می‌گيرد.

جنگ و مرگ

آرس (اسم لاتين او مارس) خدای جنگ است. بار ديگر می‌بينيم كه چگونه پديده‌های زندگی روزمره انسان آئين او را ساخته اند. غالب پديده‌های زندگی روز در يونان قديم در وجود خدايان منعكس اند. آرس از فرياد ستيز و داغی نبرد در صحنه‌های جنگ مسرور ميشود. او بذر مرگ و نابودی می‌پراكند و عاشق ستيزه و خواست ستيزه جويانه است. همه خدايان و حتی زئوس پدر از او نفرت دارند. تنها اريس (Eris) خدای تفرقه افكنی، آفروديت معشوقه او و‌هادس (Hades) كه در انتظار شبح مقتولين جنگ است دوست او هستند.

خدايان ديگر

آهنگر المپ هفائيسيتوس ( Hephaistos - اسم لاتين او ولكانوسVolkan به معنی آتش فشان) است. خدای آتش يك آهنگر نيرومند است. او فلج و زشت اما بهمان نسبت قوی پنجه و خوش قلب است. اوست كه نيزه طلائی زئوس را ساخته و او را مسلح كرده است. او سازنده اولين دستگاه‌های اتوماتيك است. خدمتگذارانی از طلا و سه پايه‌هائی كه خود راه ميروند. او سازنده المپ است كه در آغاز كار گاه او بود. بعدها كارگاه او به غارهای كوه اتنا منتقل ميشود.
پيغامبر: هرمس (Hermes اسم لاتين مركور) هم يكی از پسران زئوس است. او طبيعتی باهوش و چابك دارد. خبر آور خدايان است و با كفش‌های بالدار خود به سرعت در جهان در حركت است. هرمس خواب و خواب‌های قابل تعبير را به همراه ميآورد و ارواح را تا قعر زمين همراهی می‌كند. به قوه فهم و درك عملی كه دارد به انسان‌ها ثروت می‌بخشد، خدای راه‌ها، رفت و آمد، خدای تاجران و حتی دزدان و كلاهبرداران است.
خدای دريا‌ها: پوزيدون ( Poseidon - لاتين نپتون) خدای قدرتمند دريا‌هاست. نيزه سه سر او مد (عكس جزر) را باعث ميشود و طوفان‌ها را تحريك می‌كند. او زمين را می‌لرزاند و در ضمن خدای حافظ دريانوردی است. در تنگه‌های راه كورينت جشنهائی بر گزار ميشوند كه اوج آنها مسابقه كالسكه رانی است. به اين دليل پوزيدون به عنوان خدای رام كننده اسبان نيز شناخته ميشود.
خدای شراب: ديونيوس ( Dyonyos باكوس). قبلا اشاره شد كه افسانه‌های يونان قديم مخلوق ذهن يك شاعر يا نويسنده نيست و احتمالا بخشی از اين داستان‌ها خود مردم بنا به احتياجات فكری، روانی و اجتماعی خود با شاخ و برگ دادن به اتفاقات و شخصيت‌های زمان خود ساخته اند و نويسندگان و شاعران زمان اين تصورات را باز شاخ و برگ بيشتری داده به رشته تحرير در آورده اند. برای مثال ديونيوس يا باكوس تازه پس از دوران هومر (٩٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح) به ميان خدايان يونان می‌آيد. او خدای فراوانی و بخصوص خدای شراب بود. قدرت او همانقدر كه به نشاط می‌انجامد به تهور بيجا، سرعت در اسب دوانی و حتی ديوانگی می‌انجامد.
او با همراهان خود نيمفه‌ها (Nymphen – الهه‌های طبيعت كه در آبها و جنگل‌ها زندگی می‌كردند) شياطين و ديگر منسوبين خدايان به سراسر جهان تا ليبی، مصر و هند مسافرت ميكرد تا نماز گزاری و پرورش درخت مو و ساختن شراب را ترويج دهد. پس از اينكه تمام جهان را به نماز گزاری خود جلب می‌كند به المپ ميرود و در ميان دوازده خدای المپ به خدائی پذيرفته ميشود. الهه هستيا خواهر زئوس، حافظ آتش در اجاق خانه و دولت به نفع او در يك مجلس مهمانی از سمت خود در المپ صرفنظر می‌كند.

روابط ميان خدايان

قوانين هم در مورد خدايان و هم در مورد انسان‌ها صادقند. برای مثال هرا كه حافظ قوانين مقدس خانواده است هم بر كار انسان‌ها و هم بر كار خدايان نظاره دارد. اگر خدائی دچار خطا شود مجازات ميشود و اگر اين خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدائی خلع و به نيم خدا تبديل ميشود.
زئوس علی رغم برتری اش بر ديگر خدايان قادر مطلق نيست. تعظيم و بله قربان گوئی در ميان خدايان وجود ندارد و در افسانه‌های يونان به چشم نمی‌خورد.
در ميان خدايان يونان دموكراسی حاكم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصميم گيری دارند. در اين جلسات هر خدا دارای يك رای است. اموری كه مربوط به همه خدايان است در مجلس خدايان طرح و
پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصميم گيری ميشود. تصميمات مربوط به مجازات‌های شديد خدايان به اين جلسات مربوط می‌شد. در آئين يونانيان بر خلاف آئين‌های ديگر خوبی كامل در يكطرف و بدی كامل در طرف ديگر (خدا و شيطان – اهورامزدا و اهريمن) – دوآليسم تفكر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز می‌كردند و يك شخص معمولا درستكار ميتوانست در موارد متعددی نيز دچار اشتباه گردد. اين مساله كه در زندگی انسان كشيدن مرز روشن ميان خوبی‌ها و بدی‌ها غالبا بسيار مشكل است در فلسفه اين افسانه‌ها كاملا منعكس است.
انسان‌ها خود را با خدايان سر بسر می‌دانستند و "فاصله" خدايان المپ با انسان‌ها به "فاصله" خدايان با مردم در اديان ديگر نبود. حتی يك خدا در جنگ مستقيما به نفع گروهی از انسان‌ها عليه ديگران شركت می‌كرد. همچنين يك انسان ميتوانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد. از ازدواج يك خدا و يك انسان يك نيم خدا بدنيا می‌آمد كه عمر جاودانه داشت.
اساس افسانه‌های يونان يك تئوری خشك و بی روح نبود بلكه يك زندگی شيرين، جوشان و سرشار از عشق و تحرك را در بر داشت. گوستاو شواب (١) پيدايش افسانه‌های يونان را چنين توضيح می‌دهد: "يونان قديم جامعه برده داری بود. فرهنگ آن فرهنگی بود كه برده داران برآن حاكم كرده بودند. هنگامی كه از ميان توده مردم كه اكثرا دهقان وابسته به زمين و بردگان بودند توده جديدی به نام "انسان‌های آزاد" يا "انسان‌های ممتاز" تشكل يافت، در ميان اين انسان‌های آزاد اعتقاد به خدايان مرسوم شد و از ميان اين خدايان خدايان المپ موجوديت خاصی يافتند". بدين ترتيب قابل توضيح ميشود كه اين انسان‌ها (آنطور كه انگلس در كتاب منشا خانواده می‌نويسد) حاضر نبودند بعنوان پليس و ژاندارم (نه برای حفظ امنيت بلكه - نگارنده) به عنوان وسيله زور و اعمال قدرت طبقات حاكم عليه طبقات ديگر بكار گرفته شوند و از قبول اين قبيل شغل‌ها سر باز ميزدند.
مدل فكری خدايان المپ متعلق به حدود سه هزار سال پيش است اما اين مدل هنوز نكات آموزنده بسياری دارد.
نسبت به دوران خود يونان جامعه شكوفائی بود. فلاسفه‌ای چون سقراط، افلاطون و ارسطو كه از اولين پايه گذاران علوم بشری هستند از اين جامعه بودند. اشعار و نوشته‌هائی كه از شاعران و نويسندگان اين جامعه به جای مانده است شاهد شكوفائی و رونق علم، دانش و فلسفه در جامعه يونان هستند. در اين دوران اولين قانون اساسی به رشته تحرير در آمد و به آزمايش و اجرا گذاشته شد. اولين كوشش‌ها برای تدوين قوانين مدنی، تعريف حق و عدالت انجام گرفت. قوانين مدنی نسبتا پيچيده‌ای تدوين گرديد و به صورت اجرا در آمد.
بناها، نقاشی‌های روی ظروف و مجسمه‌هائی كه از اين دوران باقی هستند گواه رشد معماری و رونق علم و هنر در اين دورانند. جامعه يونان خود را جامعه‌ای بر مبنای دموكراسی می‌دانست. اين دموكراسی چنان فرهنگی از خود برای بشر به جای گذاشته است كه جوامع امروزی هنوز خود را متاثر از آن می‌دانند. اين دموكراسی نبود كه بعد‌ها آتن را به نابودی كشانيد، بلكه برده داری كه كار شهروندان آزاد را تحقير می‌كرد باعث نابودی آتن شد.