تبليغاتX
تاریانا

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

ایران شناسی و تمدن های کهن

 
دوشنبه 19 اردیبهشت1390
م : ن : تاریانا

بروز رسانی

 

این وبلاگ هر پنج شنبه ها بروز رسانی می شود

پنجشنبه 14 اردیبهشت1391
م : ن : تاریانا

جام مارلیک

جام مارلیک

 

جام مارليك از زرناب مي‌باشد.ارتفاع آن هجده سانتي‌متر و وزن آن سيصد و شانزده گرم است. سازنده جام جنس آن را از طلاي خالصي انتخاب كرده تا نرم‌ بوده و بتواند سر حيوانات را در حدود دو سانتي‌متر از سطح جام با كوبيدن و چكش زدن بالا بياورد. نقش جام در وسط عبارت از درخت زندگي است كه به صورت كاملاً تزئيني ساخته شده است و در دو سوي درخت دو گاو بالدار ديده مي‌شود كه در حال بالا رفتن از درخت مي‌باشند. همين نقش عيناً در طرف ديگر جام تكرار شده است. نمايش بدن حيوان به حالت نيمرخ و سر آن از روبرو كه از خصوصيات هنر اصيل ايراني است هويت جام و هنرمند سازنده آن را به خوبي نشان مي‌دهد. دكتر نگهبان باستان شناس مي‌نويسد: «سوابق و سنن هنري بشر كه بر اثر اين روابط بدين ناحيه وارد شده است در اينجا به مرحله بلوغ رسيده است و حد نصاب و تكامل و پيشرفت در ساخته‌هاي هنري اين قوم بخوبي ديده ميشود. اهميت آن علاوه بر قدمت و تاريخ بسيار طولاني در مهارت وهنري است كه در زمان خود از بالندگي زيادي برخوردار بوده است مارليك در همين شكل خود نيز يك موزه باز ملي و تاريخي كشور است و سند پرافتخاري از مردمان گيلان زمين و تمدن تاريخي آنان به شمار مي‌رود.


برچسب‌ها: مارلیک, جام مارلیک, جام زرین مارلیک, گاو بالدار
پنجشنبه 7 اردیبهشت1391
م : ن : تاریانا

جیرفت، شهری فراموش شده در تاریخ

جیرفت، شهری فراموش شده در تاریخ 

 

 

 فرهنگی کهن تر از فرهنگ سومری. آیا می توان هلیل رود را گهواره بشری دانست. شاید اگر اطلاعات مربوط به این تمدن در جلسه «باستان شناسی» منتشر نمی شد، برخی گمان می بردند که این مساله، برای فریب و اغفال افکار عمومی منتشر شده است. 

در جنوب شرق ایران در استان کرمان، شهری کوچک به نام جیرفت قرار گرفته است که از سه جهت کوهستان هایی به ارتفاع ۴۰۰۰ متر آن را احاطه کرده اند و تنها از جانب جنوب غربی به سمت تنگه معروف «هرمز» در خلیج فارس راه گریزی دارد. این منطقه به دلیل موقعیت خاص طبیعی اش که آن را کاملا به محاصره در آورده است، از مسیر گردش های جهانگردان و نیز تحقیقات باستان شناسی به دور مانده است، تحقیقاتی که عمدتا بر روی منطقه بین النهرین واقع در هزار کیلومتری آن متمرکز شده اند. تا این که سرانجام بر حسب اتفاق آثار فراوانی از تمدن ناشناخته ای در جلگه هلیل رود از زیر خاک سر بیرون آوردند. تمدنی که از سپیده دم بشریت منشا می گیرد.

ویژگی منحصر به فرد این گلدان های حجاری شده که در آن سیر تکوین جهان، انسان ها و حیوانات در سبکی بی نظیر به تصویر کشیده شده است، جای هیچ شک و تردیدی را برای باستان شناسان نسبت به قدمت و ظرافت فرهنگ هلیل رود باقی نمی گذارد. به نظر می رسد که فرهنگ و تمدن هلیل رود به طور مستقل از تمدن دولت _ شهرهای بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد پای به عرصه حیات نهاده است و به این ترتیب حتی از تمدن سومر نیز چندین قرن تقدم زمانی می یابد.

فرهنگی کهن تر از فرهنگ سومری. آیا می توان هلیل رود را گهواره بشری دانست. شاید اگر اطلاعات مربوط به این تمدن در جلسه «باستان شناسی» منتشر نمی شد، برخی گمان می بردند که این مساله، برای فریب و اغفال افکار عمومی منتشر شده است. ژان پرو، ریاست افتخاری بخش تحقیقات CNRS که در فاصله سال های ۱۹۷۸ _ ۱۹۶۹ در شوش به حفاری پرداخته است، کشف آثار فوق در جیرفت را به مانند بمبی دانسته است که جهان را به تکان در آورده است. وی می گوید: «منطقه ای که پیشتر تصور ما بر این بود که کسی جز چادرنشینان و گله های دام آنها در آن سکونت نداشت، به واقع قلب تمدنی بوده ا ست که به شکل شگفت انگیزی پیشرفته بود. در این منطقه جمعی انبوه زندگی می کردند که واجد سلسله مراتب اجتماعی بودند. آنها دیدگاه و نگرش خاص خود را نسبت به جهان داشتند که موجب شده بود نسبت به دیدگاه سومریان هیچ گونه حسادتی نداشته باشند. از این پس جیرفت را باید مبدا تاریخ دانست و سایر تمدن ها را باید با استناد به آن و به صورت قبل و یا بعد از تمدن جیرفت سنجید.»

ژان پرو یکی از افرادی بود که در ۱۵اوت سال ۲۰۰۳ به دعوت دولت ایران برای شناسایی آثار اعجاب بر انگیز مشکوفه از جلگه هلیل رود به ایران سفر کرد: این آثار عبارت بودند از صدها گلدان از جنس کلوریت Chlorite که بر روی بدنه آنها نقوشی از گیاهان، تصاویر انسانی و حیوانی حک شده است و قطعاتی از سنگ های نیمه با ارزش در آنها کار شده بود. همچنین اشیایی از جنس لاجورد، گلدان های مرمرین، مجسمه های مسی، کوزه های سفالین نیز به همراه آنها پیدا شده است. چنین گنجینه ای حاصل حفاری های غیر قانونی بود که قاچاقچیان آنها را پس از بیرون آوردن از زیر خاک، تصاحب کرده بودند. از کل اشیای غارت شده تنها ۱۵۰۰ عدد باز پس گرفته شد و کسی نمی داند چه تعدادی ناپدید شده است.

کشف جیرفت را نمی توان حاصل هوش و فراست باستان شناسان دانست بلکه چنین کشفی نتیجه حرص و طمع کاری غارتگرانی است که گورهای قدیمی را حفاری و اشیای آنها را تارج کرده اند. در مدت ۹ ماه قاچاقچیان با همدستی برخی از مسئولان محلی و قاچاقچیان بزرگ اشیا عتیقه که برخی ترک تبار بودند، بی آن که از جانب کسی تهدید بشوند و یا به مجازات برسند، تمام منطقه را مورد غارت قرار دادند و شرکای آنها، اشیا مشکوفه را از طریق کوه و یا دریا از منطقه خارج ساختند. در آغاز ماجرا چنین بود که یکی از روستاییان گلدان حجاری شده ای را می بیند که در آب جاری شده حاصل از بارش باران در حرکت است، گلدانی که از گوری بیرون افتاده بود، در نتیجه باران های تند خاک آن شسته شده بود. فردای آن روز تمام مردم منطقه با بیل و کلنگ به منطقه حمله ور شدند تا گنجی را که خدا به آنها هدیه داده بود به دست آورند، زیرا خشکسالی شدیدی طی ۲ سال در منطقه حاکم بود. هیچ کس از گذشته با شکوه این اشیا خبری نداشت و آنها را نمی شناخت جز این که همه می دانستند که با یافتن این اشیا پول هنگفتی به دست خواهند آورد. در همان ابتدای کار بیش از ده قبر غارت شد و دو هزار شی از آن بیرون آوردند که برخی از آنها در هفته های بعدی در سالن های فروش اشیا عتیقه نیویورک، پاریس و لندن ظاهر شدند. هزاران فرد دیگر به خیل غارتگران افزوده شدند. یوسف مجیدزاده باستان شناس ایرانی می گوید: «هیچ تپه و منطقه ای را در جیرفت نمی توان یافت که زیر و رو نشده باشد. روستاییان جنون وار از بام سحر تا غروب آفتاب همه جا را می کندند. به هر خانواده زمینی به مساحت ۶۰ متر مربع داده شده بود. همچنین برای رعایت عدالت و انصاف به هر گروه ۶ نفره از زنان بیوه به همان اندازه زمین داده شد تا در آن حفاری کنند. غارت سپس به گورستان قدیمی منتقل شد که اشیا فراوانی مربوط به مراسم دفن مردگان در آن وجود داشت.»

پلیس محلی چه کاری انجام می داد؟ یوسف مجیدزاده با تاسف از نقش پلیس در پاسخ به این سوال می گوید: «پلیس محلی بیشتر مشغول مبارزه با قاچاق مواد مخدر است. من هم شش ماه بعد از آغاز حفاری ها توسط یکی از کارکنان میراث فرهنگی از موضوع خبردار شدم. فهمیدم که باید سریعا دست به کار شوم. در هر گور ویران شده برگی از تاریخ جیرفت ورق می خورد.» ۳ ماه بعد به دلیل اهمال و ناتوانی پلیس، پاسداران میراث فرهنگی برای حفاظت از محل به منطقه فرا خوانده شدند. که با مقاومت هایی نیز، نزد مردم محلی رو به رو شدند.

مجیدزاده در ادامه می گوید: «اشیا بسیاری در نزد روستاییان پنهان شده بود. کودکان روستایی در قبال خودکاری که از من می گرفتند، برایم از اشیا کشف شده می آوردند. من به آنها می گفتم: به من گلدان بدهید. نام شما را در موزه جیرفت ثبت خواهم کرد.»

سر انجام در بهار ۲۰۰۳ نخستین فصل از حفاری های رسمی در منطقه آغاز شد و همزمان با آن برنامه ای برای ایجاد حساسیت در نزد ساکنان منطقه برای آگاهی یافتن از اهمیت میراث فرهنگی مکشوفه صورت گرفت.

نقطه تعجب برانگیز در این آثار این است که گلدان های کلرویتی مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد کاملا برای باستان شناسان ناشناخته نبود. برخی از این آثار پیشتر در ماری Marie جلگه فرات، جلگه سند و سواحل خلیج فارس و حتی تپه یحیی شناسایی شده اند. تشابه بسیار آنها، متخصصان را به فکر فرو برده است در این میان پیرآمیه Pierre Amiet بی آن که اطلاعی از سر منشا آنها داشته باشد، از نوعی سبک بین فرهنگی سخن می گفت. از این پس می دانیم که این اشیا به شکلی تقریبا صنعتی در جیرفت ساخته شده اند و در تمامی مشرق زمین در نتیجه تجارت منتشر شده اند. انسانی که در جیرفت زندگی می کرد، چه کسی بود؟ باورهای آنها چه بود؟ آیا آنها خط را می شناختند؟ در حال حاضر بسیاری از این سوالات بی جواب مانده است. اگر چه قبرستان ها به شکلی وحشیانه ویران شده اند اما منطقه مربوط به سکونت گاه آنان همچنان دست نخورده باقی مانده است. بیش از ۴۰۰ سایت در محوطه ای به مساحت ۴۰۰۰ کیلومتر مربع شناسایی شده اند. مجیدزاده می گوید: «کار شناسایی منطقه شاید ۳۰ سال به طول انجامد.» با پایان یافتن فصل اول کاوش اقامت گاه ساکنان قدیمی جیرفت از جنس خشت از زیر خاک بیرون آمد. همچنین دیوار و باروی قدیمی شهر و بنای عظیمی از خشت خام که شاید نوعی زیگورات باشد، پدیدار شده اند. آیا از این پس باید سرآغاز بناهای زیگوراتی را فلات قاره ایران بدانیم.

Agnes آنیس کازوناو

منبع: Lavie


برچسب‌ها: تمدن جیرفت, شهر سوخته, شهر فراموش شده, جیرفت, تپه های جیرفت
پنجشنبه 31 فروردین1391
م : ن : تاریانا

زندگی نامه زرتشت

زندگی نامه زرتشت

 

 

درین نوشته بگونه ای کوتاه آورده می شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و برای چه پا بدین دنیا گذاشت و دلیل مبارزه اش چیست.

از انروز که اهریمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درین مدت، اهرمن دوبار با (آفات و دیوان و تاریکی و بیماری و درد و نیاز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمین زده و آب و خاک و گیاه و حیوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد برای رهایی ازین آفت ها ، زرتشت را به این گیتی فرستاد و دین و آیینهای خود را به او سپرد تا مردمان را به سوی نیکی راهبری کند و جهان را به راستی و پاکی و آبادانی از شر و بدیِ اهریمن آزاد گرداند تا پیروزی هورمزد به انجام برسد. در پایان آن سه هزار سال، (رستاخیز) خواهد شد و بدی و زشتی و ناپاکی از میان بر خواهد خاست و دست اهریمن تا ابد از دامان آفریدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستین را باز خواهد یافت.

بنابر گفتارهای زرتشتی ، برای زادن زرتشت سه چیز از جهان بالا بهم پیوست: نخست، فره ی زرتشت که فروغ و شکوه ایزدی بود، دوم روان بود و سوم، تن. اینک بهترست به تشریح هریک ازین سه عنصر و چگونگی همگون شدن انها برای زایش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده ای که بتازگی به کاوش در دین زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالی و شگفتی زرتشتیان از زایش اشو زرتشت از چه روست.

فره ی زرتشت

فره ی زرتشت را اهورا مزدا از «روشنایی بیکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشید و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زیر سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ی زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهیم روان زُیش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهیم بدون نیازمندی به چوب و هیمه ، پیوسته و با فروغ بسیار می سوخت. فراهیم نیای زرتشت شد و فره ی زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهیم که فرزندی را آبستن بود داخل شد. پس از چندی زن فراهیم دختری بدنیا اورد که نامش را «دغدوا» یا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون دیگر کودکان رشد میکرد و چون فره ی ایزدی را در وجود خود داشت چون چراغ میدرخشید و نور می پراکند.

از دیگر سو، اهریمنان که از زادن زرتشت بیم داشتند ، وسیله انگیختند تا فراهیم و دیگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازینرو انچنان میدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهیم فریب خورد و دغدوا را از خانه و قبیله ی خویش راند. دغدوا در مسیر آوارگی خود به قبیله ی «سپیتمان» رسید و در خانه ی سرور قبیله فرود آمد. پس از چندی دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئیس قبیله ازدواج کرد. بدین گونه بود که فره ی زرتشت از خاندان فراهیم به خاندان سپیتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسید.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ی «ایزدان بهشتی» آفرید. پیش از آنکه زرتشت به جهان زیرین بیاید، روان وی در جهان بالا میزیست. چون زمان زادن زردشت رسید «بهمن» و «اردیبهشت» از ایزدان مینوی و یاوران هورمزد، ساقه ی بلند و زیبایی از گیاه «هَوم» را از سپهر ششم که جایگاه روشنایی بیکران است، برگرفتند و بزمین فرود آمدند و آنرا بر سر درختی که دو مرغ برآن آشیانه داشتند فرود آوردند.

«مار»ی به آشیانه راه یافت و چوجه ی مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ی هوم، مار را کشت و مرغکان را رهایی بخشید. آنگاه روزی پوروشسپ که تازه دغدوا را بزنی گرفته بود درپی گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و اردیبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوی درختی که ساقه ی هوم برآن بود رهبری کردند. پوروشسپ بیاری این دو مهین-فرشته، ساقه ی مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خویش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گیاه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ایزد دیگر از یاوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ایزد آبها» ست و امرداد ، «ایزد گیاهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگیختند و باران فروانی بر زمین بارید. چارپایان و مردمان شاد شدند و گیاهان، تازه و خرم گردیدند. مایه ی تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمین رسید و در دل گیاه جای گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمایی خورداد و امرداد، شش گاو پرمایه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گیاهانی که مایه ی تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودی پستانهای گاوان پرشیر شد و مایه ی تن زرتشت به شیر انها آمیخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوی اش ، ساقه ی گیاه مقدس هوم را که بیاری بهمن و اردیبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شیر آمیختند و از آن خوردند.

بدین گونه؛ روان زرتشت و مایه ی تن وی در وجود دغدوا با فره ی زرتشت گرد آمد و پس از چندی زرتشت برای راهبری دین و آیین هورمزد در ششم فروردینگان از مادرش دغدوا در کنار دریای چی چست ارومیه زاده شد.

دين زرتشت

کوشش، فهم و علاقهی جوانان ایرانی به گذشتهی خود و نگرش به تاریخ و زمینه سازی برای دریافت بینشی مردمی و جدید در جهان امروز مخصوصاً در تفکر جوانان هر ملتی که در هر عصری مشتاق به یادگیری سنت و فرهنگی هستند که پدران آنان هزاران سال در آن بسر بردهاند، برایم بسیار جالب توجه و زیبا است.
از یک نظر میتوان گفت فرهنگ و جهانی که ایرانیان، پیش از پذیرفتن دین اسلام داشتند با آنچه نصیب آنها شد کلاً تفاوت دارد. در این خصوص، ادیان سامی یهودی، مسیحی و اسلام با یکدیگر مشابه هستند، اما دین زرتشتی با اینکه جزو ادیان یکتاپرستی است، بیشتر با تفکر و ساختارِ دیگری به ما شناسانده شده است.
به هر حال، انسان همیشه نسبت به عصر پیش از خود گرایشی کلان و شیفتهوار داشته است تا نسبت به عصری که در آن میزیسته است.
دینی که صدها سال بعد از ظهور زرتشت به نام زرتشتیگری شناخته شد، بیشتر دینی منزوی در خود بوده که به دست مغان و دستورهای زرتشتی اداره میشد. به این دلیل است که در دوران ساسانیان تحول و انقلاب جدیدی را در دین زرتشتی مشاهده میکنیم. در این زمان این دین از حالت انزوای خود در آمده، به صورت دینی فرهنگی و مکتوب بازآفریده میشود. با در نظر داشتن خصوصیات عصر تاریخی و یا مردمسالاریای که اسلام در آن بوجود آمد، باز میتوان شاهد آن بود که اسلام در اصل خود و از بسیاری لحاظ، مردمیتر و دینی فرهنگیتر از زرتشتیگری بوده است. به همین دلیل، زرتشتیگری در حیطهی عام و مردمیِ ایران دینی از یاد رفته بوده، بهدرستی نتوانست در هیچ دورانی در تمامی سرزمینهای ایرانی ریشه بدواند. حتی پذیرش دین زرتشتی، چنانکه آن را در هندوستان امروز میبینیم، تنها به خود اقوام زرتشتی تعلق دارد و ورود به آن برای دیگران ممنوع است.
در عصر هخامنشیان، نامی از زرتشت در اختیار تاریخدانان نیست، اما اهورا مزدا وجود خود را در سنگنبشتههای تخت جمشید و بیستون عرضه میکند. دربارهی زمان زندگی زرتشت، اختلافات و نظریهها و پژوهشهای گستردهای وجود دارد. در این رابطه، وجود فیزیکی او از ده هزار تا هزار و ششصد سال پیش از میلاد و حتی همزمان با عصر پیدایش بودا فرض شده است. به نظر من، بهترین و جوابگوترین این فرضیهها برای نشان دادن وجود زرتشت همان توضیحی است که گشتاسپ (پدر داریوش یکم در بیستون و نه در «شاهنامه») را نخستین شخصی میداند که دین زرتشت را پذیرفته و گسترش داده است.
در این گفتار، برای ما تفاوتی ندارد که زرتشت در چه عصری زندگی میکرده و یا حتی اینکه دربارهی وجود جسمی او همانند عیسی مسیح شک کنیم. با دید علمی، هیچ اثر تاریخیای از هر دوی آنها نمانده است. اما سعی ما بیشتر بر آن است که با تکیه به دین زرتشتیگری، تفکر، شناخت و خردگرایی ادیان را بررسی کنیم.

جهان بینی ادیان، هبوط روح در ماده و چگونگی مسائل باطنی
از نخستین نکاتی که در رابطه با بینش ادیان باید در نظر داشت آن است که چگونه روح و قدرتهای آسمانی و الهی در انسان، ماده و یا جهان هبوط میکنند. این فرود آمدن روح در ماده در نخستین ادیان بزرگِ بشری بدون هیچ مشکلی اتفاق میافتاد. اما در ادیان موعودگرایی مانند زرتشتیگری، بودیسم و مسیحیت این مسئله با دید منفیای وجود خود را در گیتی نشان داده است. در اینجا، تنها راه صحیح انسان در زندگی، برگشت به عصر طلایی و دوری از شهوت جسمانی است. در قسمت بعدی به این مسئله اشارهی بیشتری میکنیم.
البته هبوط روح در ماده بینش و الگویی است از پیش طرحشده و ساختمانی است که در هوشمندی و تکامل بشری ریشه دوانده است. این تفکر در مغز انسان چنان اثری میگذارد که میتوان آن را در تمامی تئوریهای علمی هم مشاهده کرد.
مثلاً بروز روح در ماده در اصطلاح پزشکی و یا عصبشناسی همان «جهان مفهوم دار شدهایست که هدف آن حیات است». فیزیکدانهای کلاسیک همچنان «انرژی را توانِ به انجام رساندن کار» تعریف میکنند. جهانبینی مذهبی و نظریهی فیزیکِ کوانتوم هم به ترتیب روح و واقعیت مفهومدار را «تمایل به بودن و زیستن» تعریف میکنند. در بینش مذهبی، مسئلهی «هبوطِ روح در انسان و وحدت آن دو» مورد نشان است. فیزیکِ کوانتوم در اندازهگیری حرکت موجی که عقربهای را به نوسان در میآورد «بودن قدرتی» را تصریح میکند.
مفهومدار کردن و یا معنی دادن به عکسالعملهای روحی- الهی و انرژی- گرمایی در مذهب و علم دوباره با توضیحاتی روبرو هستند که مغز انسان باید گنجایش پذیرفتن و به کار بردن آن را داشته باشد. در غیر این صورت، تئوریها و اعتقادات، قابل پذیرش نیستند و به زودی از یاد خواهند رفت.

با دیدی خردگرایانه، میتوان مثال خوبی داشت از هبوط روح در ماده در سه پیام اساسیِ دین زرتشتی:
1. پندار نیک
2. گفتار نیک
3. کردار نیک

این سه پیام، جهانبینی فرود آمدنِ روح در ماده را از بالا به پایین تأویل میکند؛ با توجه به اینکه پندار نیک به قدرتهای الهی نزدیکتر است تا کردار نیک، که زاویهی عملی همان روح است. در این سه پیام، فرود آمدن و یا هبوطِ روح را در پندار به سمت گفتار و یا تأویل کردن آن پندار نیک مشاهده کرده و در مرحلهی آخر در انجام دادن کار و یا «کردار نیکی» که از «پندار نیک» در «گفتار نیک» تأویل شده است میتوان مشاهده کرد. ترتیب این سه پیام را میتوان به صورت دیگری هم توضیح داد.

مثلاً در اعضای بدن انسان:
1. مغز انسان (پندار) 2. زبان انسان (گفتار) 3. دست انسان (کردار)
و یا با مثال ادبی پیچیدهتری که به این شکل در میآید:
1. نویسنده (پندار و اندیشه) 2. نوشتار (نظریه) 3. نوشتن (عمل)

به این دلیل، هر آفرینشی که از این سه مرحله عبور کند و به صورت واقعهای در جهان پدیدار شود از کارهایی است که بزرگان تفکر کاملاً با آن آشنایی دارند. اما از پندار به کردار رسیدن راه پیچیدهای است که میتوان آن را در اساطیر با گذر از هفتخوانها تشبیه کرد. هر اندازه از بالا به پایین و یا به «کردار» نزدیکتر بشویم، انجام دادن ایده و یا «پندار» سختتر شده و انرژی کلان فیزیکی بیشتری را میطلبد. چنانچه توماس آلوا ادیسون آن را توصیف میکند: «نبوغ عبارت از نود و نه درصد عرق بدن و یک درصد الهام روح است.»
رسیدن به این ارتباط و تکامل و تعادلی که هبوط روح را در ماده توصیف میکند، پوییدن خردی است بسیار کلیدی که انسان باید در زندگی دنیوی خود به آن مسیر هدایت گردد و آن را بیابد. همانگونه که آن را در سه پیام بالا بصورت واژهی «نیک» مشاهده میکنیم.
فیلسوفان در رابطه با هرمنوتیک یا علم تأویل و کلام، جهان را در «زبان» توصیف کردهاند و حتی اندیشه و پندار را در زبان گنجانیدهاند، اما در اینجا میتوانیم مثال دیگری را در این سه پیام خردگرایِ دین زرتشتیگری بیاوریم:
1. ماورای زبان (احساسات و ناگفتنیها؛ ارواح؛ خدایان و قدرتهای ماورای طبیعی)
2. علم تأویل و کلام (تئوری، تکنیک و ساختار)
3. کار (انجام کار به زور ماهیچه)

پس، اگر ایجاد همگرایی زبانی موجب آن شده است که جهان و واقعیت انسان در جوامعِ فرهنگی تا 99/99% در زبانش توصیف گشته و بوجود آید، نباید کوچکترین درصدی را که در راستای ماورای زبان است از یاد برد. هر چند که در اینجا و دقیقاً به دلیل محدودیتهای زبانی دوباره به تناقضهای گفتاری بر میخوریم:
«کار فهم و تأویل همواره با معنا باقی میماند. این نمایانگر همگانیت برتری است که خرد با آن فراتر از محدودیتهای هر زبان مفروضی قرار میگیرد. تجربهی هرمنوتیکی اصلاحیهای است که به اعتبار آن خردِ اندیشیده از زندان زبان میگریزد، اما این تجربه هم به نوبهی خود در زبان شکل گرفته است!»(1)
هبوط کردن روح در ماده یکی از مدارهای مرکزی و پراهمیتترین اندیشهی ادیان است که باید با آن آشنایی فراوان داشت. حال باید دید که چگونه این اندیشه توسعه مییابد و با رشد فرهنگی در یک تفکر، ساخته و پرداخته میشود.

شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی
در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده میکنیم. همانگونه که در بالا اشاره شد، جهانبینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجامشدنی میدانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود میآید، شاهد نبردی میشویم که بین قدرتهای اهریمنی و اورمزدی رخ میدهد. ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی به صورت آشکار مشاهده میکنیم، از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و
بودا نیز از پیروان خویش میخواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ، علیه شیطان و گناهان اینجهانی شرکت کرده، به طرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.
بالاخره جدایی بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که «روح در جسم زندانی است» بوجود میآورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض میکند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگیای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، مینگرد.
در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری «نبرد جهانی» با «ناجی موعود» و یا نجاتدهندهای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادی اینجهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده میکنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزاران سالانهای میبینند که در آخرت بوجود میآید، اما در دین زرتشت، که با اندیشهی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است، آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغامشده میبینیم، که هر ساله تجدید میشود. همچنین میتوان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 سالهی دین زرتشتیگری را با اسطورهی نوینِ جهانِ علمیِ امروز تشبیه کرد؛ جهانی که پس از سکوتی بیکران با انفجار بزرگ (Big Bang) آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستارهی خورشید سرد میشود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین میبرد.
نام مسیح در میان پارسیان «سوشیانت» است (و بعد ها با میترا تشبیه میگردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینش جهانی نو بوجود میآید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده به صورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرتهای خوب اتمام میپذیرد.
اهورا مزدا، پدر قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند، در اسطورهی نوین به روحها و قدرتهای پلید تبدیل میشوند؛ روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ میدهد. برای دوری از این قدرتهای پلید، یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب «وندیداد» است که معنی آن به «قانون ضد دیو» برگردانده شده و از جمله در آن داستانِ آفرینشِ دنیای نوین، طریقهی پاک نگهداری از جسم و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.
در ادیان هندو، نخست آشورها، که قدرتهای آشوبگرایانهای بودند، حکومت میکردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز میشوند و جهان بوجود میآید. فرشتههایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط میکنند، برعکس نقش آشورها را میگیرند؛ و از این به بعد میان فرشتهها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود میآید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایان لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمیآورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار «ارباب ارواح» (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعدها با «اسپنتا ماینیو» (یا روح مقدس) و «پسر بشر» همان تثلیت مسیحیان را بوجود میآورد که در پدر، پسر و روحالقدس مشاهده میکنیم.
آتش در زرتشتیگری همان روح لجوج و خودسری است گرفته و مهارشده از آذرخش آسمانی که در آتشکدهها نگهداری شده و به صورت روان میسوزد.
تمامی این افکار در جوامع فرهنگی به صورت دو نوع خود را نشان میدهند. نخست، آنانی که موجودیت فیزیکی و جهان گیتی را با قید و شرطهایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کردهاند میپذیرند؛ مثلاً در هنگامهی رشد فرهنگی دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح میداند؛ همانند دین بودا و دوران نخستین دین مسیحیت. در ادیان مختلف، آفرینش جهان اگر منفی دیده شود، به صورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد، به صورت عظمت و بخشش او استخراج میشود.
در نتیجه، اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشههای دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از این شناخت و کوشش اجتنابناپذیر، مشکل میتوان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایهای پی برد. اما آنکه شاه کلید را دریابد، تمامی درها بر روی او باز میشود.
دربارهی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی، تاریخها و افسانههای بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخهای هستند از حوادثی که در تکامل تفکر مذهبی و به طور کلی در جهانبینی انسان رخ داده است و میتوان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفتهاند.
شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود میآید و ما در بالا به آن اشاره کردهایم، به صورت فراوانی در اشعار ادبیات فارسی دیده میشود، که جایگاه ویژهای دارند. در این افکار هنوز اينکه انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا میرود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان، سنت و تکنیک عرفانی حفظ شدهایست که در تمامی ادیان، وجود خود را نگاه داشته و بر خلاف مذاهب (کتابی) دگم شده، خواستار اتحاد روح و ماده است تا ثنویت جهانی را از میان بردارد. حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.

پينوشت:
1. از کتاب «حقیقت و روش»، هانس گئورگ گادامر


برچسب‌ها: اشو زرتشت, دین زرتشت, زادروز زرتشت, تولد زرتشت, زرتشتی
آخرین مطالب وب سایت تاریانا
» بروز رسانی
» جام مارلیک
» جیرفت، شهری فراموش شده در تاریخ
» زندگی نامه زرتشت
» شهر پرگامون
» افسانه تخت سليمان
» جشن زنانه سيزده بدر
» 6 فروردین زادروز اشوزرتشت
» نوروز باستانی شاد باد
» نوروز
» معماري بين النهرين
» ایشتار
» جشن اسفندگان
» درباره آن مان نوارا
» پر نیپور یا نیپور
» معبد ابو سیمبل
» دیوار چین
» فضای جامع شهری و شاخصه‌های آن
» 10 اثر ایرانی ثبت شده در یونسکو
» گزیده ایران باستان



 

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.